علي الجلابي الهجويري الغزنوي
30
كشف المحجوب ( فارسى )
معنى است كى آن پير كفت رض كى اندوه ما ابديست نه هركز همّت ما مقصود را بيابد و نه كلّيّت ما نيست كردد اندر دنيا و آخرت از آنچ يافتن چيزى را مجانست بايد و وى جنس نه و اعراض از حديث وى را غفلت بايد و درويش غافل نه پس * كرفتاريست فتاده هميشكى و راهى پيش آمده مشكل و آن دوستيست با آن كى كس را به ديدار وى راه نه و وصال وى از جنس مقدور خلق نه و بر فنا تبدّل صورت نه و بر بقا تغيّر روا نه نه هركز فانى باقى شود تا وصلت بود و يا باقى فانى شود تا قربت بود كار دوستان وى از سربهسر تسلّى دل را عبارتى مزخرف ساخته و آرام جان را مقامات و منازل و طريق هويدا كردانيده عبارتشان از خود به خود مقاماتشان از جنس بجنس و حقّ تعالى منزّه از اوصاف و احوال خلق ، و ابو الحسن نورى رح كويد نعت الفقير السكون عند العدم و البذل عند الوجود چون نيابند خاموش باشند و چون بيابند ديكرى را بدان اولاتر از خود دانند و بذل كنند پس آن را كى مراد لقمهء باشد چون از مراد بازماند دلش ساكن بود و چون آن لقمه پديدار آيد آن را كى اولاتر از خود داند * بدان آن را به دو دهد و اندرين قول دو معنى است سكونش در حال عدم رضا بود و بذلش در حال وجود محبّت از آنچ راضى قابل خلعت بود و اندر خلعت نشان قربت بود * و محبّ تارك خلعت بود كه اندر خلعت نشان فرقت بود سكونش اندر عدم انتظار وجود بود و چون موجود كشت آن وجود غير وى بود و وى را با غير آرام نبود به ترك آن بكويد و اين معنى قول